اگرچه سابقه جنبش بیداری اسلامی و بازگشت به خویشتن در دنیای اسلام به قبل از انقلاب اسلامی و اندیشه های سید جمال الافغانی و محمد عبده باز می گردد اما نمود عینی و موفق آن انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 بود که منجر به ارایه یک الگوی عملیاتی، موفق و نیز عمومیت یافتن مباحث اسلام سیاسی در بین امت اسلامی شد.

این بیداری در ادامه مسیر پر فراز و نشیب خود در سال 2010 به مرحله نوینی وارد شد که طی آن کشورهای اسلامی از جمله تونس، مصر، لیبی و یمن با خیزش جنبش های اسلام سیاسی مواجه شدند که یادآور نظریه دومینو در خصوص انقلابهای چپ گرای قرن بیستم است.

علیرغم تلاش اندیشمندان غربی برای ایجاد تفاوت میان این خیزش ها با نمونه عالی آن یعنی انقلاب اسلامی با این توجیه که این جنبشها صرفا به دنبال اصلاحات دموکراتیک هستند، اما رویدادها، آرمانها و اصول حاکم بر این جنبشها نشان می دهد که بی گمان این جنبشها تحت تاثیر اصول، آرمانها و تجربه موفق ایران است.

این مقاله قصد دارد با رویکردی تطبیقی به مقایسه شباهتها و تفاوتهای اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی ایران با اصول و آرمانهای جنبش بیداری اسلامی بپردازد. بر این اساس، این پژوهش در شش محور که عبارتند از: توده ای و مردمی بودن، غیرمسلحانه و غیرچریکی بودن، رفتار برادرانه با ارتش، بازتولید اندیشه مقاومت، ضدیت با نظام سلطه، حاکمیت اسلامگرایان، پایگاه سازی اماکن مذهبی و مساجد و محوریت موضوع فلسطین با انقلاب اسلامی دارای اشتراکات بسیار نزدیک می باشند اما در محورهای ایدئولوژی جایگزین، روحیه انقلابی، رهبری کاریزماتیک و مدیریت سیاسی پس از پیروزی دارای افتراق ها و کاستی های اساسی هستند که همین امر منجر به ضعف و سستی آنها در ادامه مسیر شد.

کلمات کلیدی: انقلاب اسلامی ایران؛ بیداری اسلامی؛ جنبش اخوان المسلمین؛ جنبشهای اجتماعی معاصر؛ سیاست و حکومت در آفریقا