ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

تحلیل سیاست به مجموعه فعالیت ها و رویه های به نسبت گسترده ای اشاره می کند. تحلیل سیاست فعالیتی نیست که به روشنی توصیف و به دقت محدود شده باشد بلکه روش ها و رهیافت های گوناگونی را دربرمی گیرد که ارزیابی سیاستهای عمومی نقطه اشتراک همه آنهاست.

این کاربست های مختلف از روش ها و رهیافت تا آنجا است که هارولد لاسول  دانشمند علوم سیاسی که رویکردی چند رشته ای به سیاستگذاری داشت در اوایل دهه 1970 مفهوم علوم سیاستگذاری را در اشاره به مجموعه روش ها و تکنیک¬های ارزیابی و تحلیل سیاستهای دولتی ابداع نمود.(نگاه کنید به معرفی سیاستگذاری عمومی) همراه وی یهزکل درور  بود که کاربرد رایج تحلیل سیاست ها را با کتاب «طرحی برای علوم سیاستگذاری» موجب شد . تحلیل سیاست عمومی امروزه گسترش بسیاری یافته و به صورت یک رشته دانشگاهی و حرفه تخصصی درآمده (نگاه کنید به گامهای اولیه در تحلیل سیاستها) تا آنجا که مراکز مطالعاتی بسیاری از جمله RAND بزرگترین مرکز مطالعاتی جهان در حوزه تحلیل سیاست ها به فعالیت مشغول می باشند.
تحلیل سیاست در محیط¬های مختلفی انجام می شود. بسیاری از تحلیل ها را سازمان¬های دولتی یا سازمان های مطالعاتی وابسته به دولت انجام می دهند. گاهی نیز تحلیل سیاست در دانشگاه ها و مراکز پژوهشی انجام می گیرد. هدف طرح های دولتی گردآوری اطلاعات با هدف تصمیم گیری های بهتر یا توجیه کارآیی است در مقابل اهداف مراکز دانشگاهی درک سیاست دولتی با نگاهی علمی است . تحلیل سیاست جدا از تقسیم بر اساس منابع آن بر اساس روش هم انواعی دارد. که عبارتند از تحلیل همبستگی، تحلیل رفتاری، تحلیل نهادی، تحلیل فرایند و تحلیل تصمیم.
 
پژوهش مربوط به سياست را میتوان به راههای گوناگونی طبقه¬بندی کرد. این بررسیها را به شش نوع کلی تقسیم می¬کنند.  این سنخ شناسی اکثر بررسیهای سياست را دربر می¬گیرد و امکان طبقه¬بندی اغلب آنها را فراهم می¬آورد و آن را بیشتر به عنوان ابزاری برای نشان دادن کرانه¬های گسترده رشته فرعی تحلیل سياست ارائه داده¬ایم.  انواع آن به قرار زیر است.
1-    تحلیل همبستگی: این رهیافت محتوای سياست دولت را متغیر وابسته خود قرار می دهد و در پی آن است که از راه کاهش رابطه بین سياست¬ها و ویژگیهای سیاسی، اجتماعی واحدهای سیاسی (ایالتها، شهرها، کشورها) توضیح دهد که چرا واحدهای سیاسی سياست هاي مختلفی را در پیش می¬گیرند.  برای مثال ممکن است پژوهشگری در پی توضیح آن باشد که چرا برخی از دولتها در زمینه تحصیلات عالی یا رفاه عمومی بیشتر هزینه می¬کنند و با یافتن رابطه¬های آماری بین میزان هزینه و متغیرهایی مستقل، مثل میزان شهرنشینی یا صنعتی شدن، میانگین پایگاه اجتماعی اقتصادی ساکنان، میزان رقایت بین احزاب سیاسی برای رقابتهای انتخاباتی، و شیوه سازمان یافتن دولت، به این کار اقدام کند.  آنها در این مورد که سياستها در شرایط اجتماعی در حال تغییر تا چه اندازه موثرند يا این که سياستهای معین چگونه اتخاذ شده¬اند، اطلاعاتی در اختیار ما نمی¬گذارند، ولی بر اساس آگاهی از ویژگیهای واحدهای سیاسی، مبنایی برای پیش بینی و اتخاذ انواع خاصی از سياستها به دست میدهند.  تحلیل همبستگیها معمولاً بر داده¬های کل متکی است و از طرحهای پژوهشی مقطعی استفاده می¬کند که برای استنباطهای علی زمینه ناچیزی فراهم می¬آورند.
2-    تحلیل رفتاری، هدف برخی از بررسیها تعیین این است که نقش عوامل انسانی در ایجاد نوع خاصی از سياست چیست؟ چنین پژوهشهايی نگرشها، دریافتها، ارزشها، انگیزه¬ها، و الگوهای رفتار متقابل افراد را متغیر مستقل قرار میدهند تا گوناگونی سياستهای دولت را بازنمایند.  برای مثال شاید کسانی که به بررسیهای رفتاری می¬¬پردازند.  بخواهند با تحقیق درباره موضع¬گیری قانونگذاران، برداشت  آنها از خواسته¬های رأی دهندگان و اعمال نفوذ اشخاص مهم در قانونگذاری، دلیل تصویب بخش خاصی از قانون را توضیح دهند.  برای تعیین اینکه در سازمانهای دولتی کدام فرآیندهای اجتماعی بر تفسیر و اجرای سياستها اثر می¬گذارند.  یا چگونه تفاوت بین اعتقادات و ارزشهای شهروندان به تفاوت در انواع سياستهای دولتی مربوط می¬شود.  نیز میتوان تحلیل رفتاری را به کار گرفت.  به طور کلی چنین بررسیهایی برداده¬هایی متکی هستند که از مشاهده مستقیم، یا از مصاحبه با نخبگان یا مصاحبه زمینه یاب به دست می¬آیند و معمولاً طرحهای پژوهشی مقطعی را به کار می¬گیرند.  مرکز توجه تحلیل رفتاری معمولاً مرحله گزینش سياست یا اجرای آن است.  تحلیلهای رفتاری به ما کمک می¬کنند تا بفهمیم چرا تصمیمهای خاصی در مورد سياستها گرفته می¬شود.  ولی در این مورد که گزینه¬ها چگونه تعیین شده¬اند، یا این که تأثیر این سياستها براجتماع چیست، اطلاعات ناچیزی در اختیار ما می¬گذارند، یا اصلاً اطلاعاتی به ما نمی¬دهند. 
3-    تحلیل نهادی: نهادهای سیاسی جامعه باعث رخدادهایی می¬شوند که تقریباً در هر مرحله از فرایند تعین سياست روی می¬دهند.  نهاد سیاسی مجموعه¬ای از قواعد، رویه¬ها و مکانیسمهای اجرای سياستهاست.  برای مثال در کنگره ایالات متحده آمریکا رویه¬هایی که لایحه را به قانون بدل می¬کنند مجموعه¬ای از نهادهایی هستند که بر انواع تصمیمات مربوط به سياست در ایالات متحده اثر می¬گذارند.  براي مثال پارلمان ها نهادهایی هستند که طرح گزینش مقامات اجرایی را می¬ریزند و سلسله مراتب رهبری در سازمانهای اداری نهادهایی هستند که میتوانند بر اجرای قوانين اثر بگذارند.  وظیفه تحلیلهای نهادی بررسی نقش نهادهای سیاسی درگزینش نوع سياست و شیوه اجرای آن است.  تحلیلهای نهادی همان اندازه كه به تحليل استدلالي و قياسي متکی هستند به تحلیل تجربی نيز وابسته اند.  اینگونه تحلیلها را به این منظور طرحریزی کرده¬اند که بفهمند نهادها چگونه به سود برخی از انواع سياستهای دولتی و به ضرر برخی دیگر عمل می¬کنند.
تحلیلهای نهادی داده¬های پایه و طرحهای پروهشی گوناگونی استفاده می¬کنند، ولی اینگونه تحلیلها از این نظر که روابط نهادها، متغیر وابسته همه آنها را تشکیل می دهد به یکدیگر شباهت دارند. 
4- تحلیل فرآیند.  برخی از بررسیها در اصل به منظور توضیح فرآیندی انجام می¬شوند که سياستهای ویژه به یاری آنها به وجود می¬آیند و می¬خواهند جانبداریهای درگیر در آن فرایندها را بازنمایند.  تحلیل فرآیند به بررسی موردی مطالب زیر می¬پردازد.  خواسته¬ها چگونه به وجود آمده¬اند، گروههای فشار چگونه شکل گرفته¬اند تا درباره آن خواسته¬ها اصرار ورزند، گزینه¬های سياست كدامند، مذاکراتی که به گزینش یک گزینه انجامیده¬اند چگونه برگزار شده¬اند، و آن گزینه چگونه به مرجله اجرا درآمده است؟ لازم است اغلب برآورد شود که در روند تصمیم¬گیری چه کسی بر دیگری تآثیر گذاشته است، یا در پی گزینش یک سياست معین چه کسی سود برده و چه کسی زیان دیده است.  برخی از تحلیلهای فرآیند حتی به تأثیر نگرفتن تصمیم مثبت یا به تأثیری که نادیده گرفتن برخی از گزینه¬ها بر اوضاع و احوال اجتماعی دارد توجه کرده¬اند.  تحلیل فرآيند را میتوان درباره هر یک از مراحل فرآیند تعیین سياست اعمال کرد.  در تحلیل فرآبند بیشتر به گردآوری تعریفهایی دقیق و روشنگرانه می¬پردازند و به آزمون فرضیه¬ها توجه چندانی نمی¬شود، در نتیجه از هيچ گونه متغیر وابسته و مستقل استفاده نمی¬کنند و هیچ روش تجربی ویژه¬ای این نوع تحلیل را باز نمی¬نماید. 
5- تحلیل تصمیم: مقامات دولتی مسئول تعیین یا اجرای سياستها اغلب مایل¬اند پیش از اتخاذ یک سياست به نوعی تحلیل سياست بپردازند.  این تحلیل برای بازنمودن مسأله¬ای طرح¬ریزی شده است که دولت واکنشهای مربوط به هر يك از گزينه ها را درك کند.  و هزینه¬ها و مزایای احتمالی وابسته به هر یک را برآورد نماید.   برای مثال شاید تحلیلگری بخواهد تأثیر سیاست بستن یک دلار مالیات را بر هر گالن بنزینی که به فروش می¬رسد بر عواملی چون میزان مصرف بنزین، الگوهای مصرف در بین گروههای اجتماعی اقتصادی گوناگون، نرخ تورم، و تغیر درآمد شخصی ناشی از صرفه¬جویی در خرید بنزین پیش بینی کند، و سپس قصد محاسبه هزینه¬هایی را داشته باشد که دولت برای اجرای این قانون مالیاتی متحمل میشود.  تحليلگر امیدوار است بر اساس این تحلیل اطلاعاتی را به دست دهد که با استفاده از آنها بتوان تصمیم گرفت که آیا تأثیرات مطلوب (مزایا) این سياست از تأثیرات نامطلوب آن (هزینه¬ها) بیشتر است یا نه.  شاید تحلیلگران تصمیم در ضمن بخواهند که با دلایل هر مسئله¬ای را که دولت در نظر دارد با اعمالش تصحیح کند با دقت بازنماید تا از این راه بتوانند سياستهای دیگری ارائه دهند.
تحلیلگران تصمیم داده¬هایی تجربی را به کار می¬گیرند، ولی از آنجا که در اصل به پیش بینی تأثیرات سياستهایی توجه دارند که هنوز به مرحله اجرا درنیامده¬اند احتمال دارد از فنونی چون مدلسازی، نظریه¬ بازی ها ؛ و شبیه سازی نیز استفاده کنند. 
6-    تحلیل تأثیر.  هدف سياست¬های دولت تغییر دادن یا حفظ کردن شرایط موجود در جامعه است.  با آن که می¬دانیم سياستها ناگزیر تأثیراتی دارند، هرگز نمی¬توانیم از پیش مطمئن باشیم که آنها تأثیر دلخواه و فقط همان تأثیر را خواهند داشت اغلب آنها از یک یا هز دو نظر ناموفق¬اند.  تحلیل تأثیرات به این منظور طرحریزی شده است که نشان دهد سیاستها در عمل چه اثراتی داشته¬اند.  برای مثال، تحلیل تأثیرات سياستهای دولت درمورد حمایت از ساختن بزرگراهها به این پرسش مي پردازد که بزرگراهها چگونه بر سرعت وهزینه ترابری اثر گذاشته¬اند، گسترش شهرها موثر بوده¬اند، به محیط زیست آسسیب رسانده¬اند، برای گروههای خاصی از مردم سودمند یا زیان آور بوده¬¬اند، در زوال صنعت راه آهن یا تشویق استفاده از وسایل نقلیه پرمصرف و در کمبود سوخت سهیم بوده¬اند.  و گروههای ذی نفع را به تشکل و تقاضای اقدامات دولتی دیگر تشویق کرده¬اند.  کانون توجه در تحلیلهای تأثیر، مرحله¬های تأثیر سياست، ایجاد تقاضا، انباشته شدن تقاضا و ابزار آن در فرآیند تعیین سياست است.  از آنجا که تحلیل سياست در پی برقراری روابط علت و معلولی است، لازمه آن طرحهای پژوهشی دقیقی است که پایه¬هایی برای برداشتهای علی فراهم می¬آورند.  سياست (یا جنبه¬های ویژه¬ای از آن) در مقام متغیر مستقل و شرایط اجتماعی همچون متغیرهای وابسته به کار می¬آیند .

خلاصه اينكه، به عمل ايجاد دانش پيراموني و دروني فرايند سياستگذاري تحليل سياست گفته مي‌شود.  در خلق دانش فرايندهاي سياست‌گذاري، تحليل‌گران سياست ها علل، نتايج و عملكرد برنامه‌ها و سياست‌هاي عمومي را مورد كنكاش و بررسي قرار مي‌‌دهند.  با اين همه، اين دانش در صورتي كه در دسترس سياست‌گذاران و مردمي كه سياست‌گذاران موظف به خدمت به آنها هستند، قرار نگيرد ناقص خواهد بود.  تنها زمانيكه دانش پيراموني به دانش دروني بپيوندد، اعضاي قواي مجريه، مقنّنه و قضاييه مي‌توانند به همراه شهروندان ذينفع تصميمات سياستي از نتايج تحليل سياست براي بهبود فرايند سياست‌گذاري و عملكرد آن استفاده كنند.  از آنجا كه كارايي سياست‌گذاري متكي به منبع دانش موجود است، ارتباط و كاربرد تحليل سياست براي عمل و نظريه سياست‌گذاري عمومي مهم قلمداد مي‌‌شوند.